دیدی مامانم رو برات اوردم تا حق منو بگیره چی فکر کرده بودی دخمل کوچولو، غریب گیر اورده بودی؟! بله حالا بزرگترم اومده ببینم می تونی مدام بهونه گیری و اذیت می کنی بله دیگه مامانا از یزد اومده، شما این قدر شیرینی که همه رو می کشی پیش خودت، شما مغزِ بادومی دیگه . . . چقدر زود گذشت همه خوشی های این دنیا زود گذره مامانم دیشب رفت خاله رو هم برد، وقتی اخرین خداحافظی رو کردیم وسوار قطار شد، دیگه پاهام تحمل وزنم رو نداشتن دیگه انگار جایی برای برگشتن نداشتم بغض همچین گلوم رو فشار می داد که انگار توی شهر به این بزرگی هوایی برای نفس کشیدن نداشتم حس غربت . . . تهران برام کوچیکه صدام در نمی یاد اگر داد بزنم گوش همه کر می شه و دل همه خاکستر، توی مسیر بر...